کـد خبـر : 8512
تـاریخ انتـشـار : ۲۸ آبان ۱۳۹۶
سـاعـت انتـشـار : ۱۷:۲۲ ب.ظ
نسـخه چاپـی

گفتگوی اختصاصی ایونا با مشاورعالی رئیس دانشگاه علمی کاربردی:

دکتر فرهودی:دوران دانشجویی‌ام با مرارت بسیاری گذشت/ همه چیز لطف خداونداست

شخصیت معلمی داشتم و هیچ وقت هم شخصیت خودم را خراب نمیکردم. تمام تلاشم را می‌کردم که شیک‌پوش جلوه کنم و از درون من کسی خبر نداشت. خداوند در دوران زندگی من خیلی عنایت کردند و الطاف الهی مثل نور چراغ برای من قابل لمس بود.

دکتر فرهودی:دوران دانشجویی‌ام با مرارت بسیاری گذشت/ همه چیز لطف خداونداست

به گزارش خبرگزاری ایونا، دکتر جواد فرهودی، سرآمد علم، فن، تجربه، مدیریت و اخلاق در رشته ای است که مایه حیات است. پیش از این ۲۳ سال (۱۳۵۳-۷۶) در دانشگاه ارومیه بود. دستاوردهای ویژه او در دوران دانشگاه، ساختار جامع کنونی دانشگاه در پردیس نازلو؛ ورزشگاه ها؛ بورس تحصیلی بیش از ۲۰ عضو هیئت علمی؛ ریاست و معاونت های متناوب دانشگاه؛ ساختمان و آزمایشگاه های گروه مهندسی آب؛ مدیریت عامل سازمان آب منطقه ای آذربایجان شرقی و اردبیل کنونی؛ بناهای آبی آذربایجان شرقی و اردبیل؛ ریاست دانشگاه جامع تکنولوژی ایران؛ معاونت آب وزارت نیرو؛ مسئولیت ارتباطات بین المللی؛ کرسی استادی و استاد ممتازی کشوری است. در ۲۰ سال اخیر و دوران حضور در «دانشگاه تهران»، در سمت های معاون پژوهشی وزارت علوم؛ رایزن علمی در قاره اقانوسیه و مالزی و سمت های اجرایی پردیس کشاورزی و منابع طبیعی؛ مدیریت پارک علم و فناوری و از بنیانگذاران «موسسه آب» دانشگاه تهران بوده است.

دکتر جواد فرهودی در شهریور ماه ۱۳۸۹ به افتخار «بازنشستگی دانشگاه تهران» در آمد، با این حال همچنان به تدریس و هدایت پایان نامه های دانشجویان ارشد و دکتری می پردازند. کتاب های ایشان، مرجع جوانان دانشجوی آب است. از میان کارهای حاضر و ماندگار ایشان، سرپرستی نگارش «دانشنامه آب» است.

 

خبرنگار خبرگزاری ایونا با این عالم بزرگوار به گفتگو نشسته است که متن آن در چند قسمت تقدیم حضور مخاطبان خواهد شد. در ادامه متن اولین قسمت این گفتگو را ملاحظه می کنید.

 

* لطفاً از زندگی نامه تان شروع کنید، کی و کجا به دنیا آمدید و کجا تحصیل کردید؟

– بنده در چهارم شهریور ماه ۱۳۲۲، اگر اشتباه نکنم ۲۳ ، در یک خانواده مذهبی در شهرستان مراغه پا به دنیا گذاشتم. پدرم یک عطار بود. در همان زمان‌های کودکی، پدر و مادر بسیار متدین و دوستدار اهل بیت بودند و خدا را شاکر هستم که مدیون تربیت‌های آنها هستم. من در دوران دبستان و قبل از اینکه دبستان بروم در جلسات قرآنی آن زمان شرکت می‌کردم و یک شاگرد باهوش در آن زمان بودم. اولین استاد بنده آقا شیخ قاری که یکی از قاریان بسیار خوب آن زمان در شهرستان مراغه بود و قرآن را در نزد ایشان یاد گرفتم و تحصیلات دبستانی در شهرستان مراغه در مدرسه بدر به پایان رساندم. در آن زمان کلاس‌های درسی ما چهار سال، شش سال، نه سال و ۱۲ ساله بود. ما چهار مقطع داشتیم و بنده مقطع چهارم ابتدایی را در مدرسه بدر با رتبه اول تمام کردم و مقطع ششم ابتدایی را باز هم با رتبه اول در شهرستان مراغه داشتم و طی آن یک کتاب گلستان را به من جایزه دادند؛ همین الان هم آن کتاب را دارم. مقطع دبیرستان را در شهرستان مراغه در دبیرستان خواجه‌نصیر طوسی به پایان رساندم ولی پدرم چون آدم بسیار مذهبی بود بنده را از ادامه تحصیل به خاطر اینکه ممکن بود اعتقادات خودم را از دست دهم و مخدوش شود منع می‌کرد. مجبور شدم که در دبیرستان کشاورزی درس بخوانم. سال‌های دهم و یازدهم را در دبیرستان کشاورزی که تازه ایجاد شده بود و بنده اولین دوره دانش‌آموزان آن بودم ادامه دادم و باز هم شاگرد اول بودم و معدل من در آن زمان در حدود ۱۸ یا ۱۹ بود که دقیقاً به خاطر ندارم. ولی چون به ادامه تحصیل خیلی علاقه داشتم مکاتبه با وزارت معارف آن موقع داشتم. از شخصی به نام آقای آذر پور که معاون وزیر در تعلیمات عالی بود، پرسیدم اگر از دبیرستان کشاورزی فارغ‌التحصیل شوم حق ادامه تحصیل را دارم؟ به من جواب دادن نه از دانشکده کشاورزی حق ادامه تحصیل ندارید. من مجبور شدم که به دانش‌سرای مقدماتی تبریز بروم، امتحان دادم و در کنکور شاگرد اول شدم. به دانش‌سرای مقدماتی تبریز رفتم. دو سال در آنجا درس معلمی ‌خواندم و در آنجا رتبه سوم شدم. آقای دکتر امین لو که حالا رئیس هیئت امنای دانشگاه علوم پزشکی هستند، شاگرد اول ما بودند و بنده شاگرد سوم بودم؛ شاگرد دوم را به خاطر ندارم چه کسی بود. به هر حال به شهر عجب‌شیر رفتم. حدود دو سال و نیم در آنجا معلم بودم. بعد از شهر عجب‌شیر به شهر مراغه منتقل شدم. در مراغه دبیر دبیرستان‌ها بودم. شش ماه بود در دبستان بودم و باقی فعالیتم را دبیر ریاضیات در دبیرستان بودم؛ زبان و فیزیک تدریس می‌کردم. همیشه که به دبیرستان می‌رفتم اصرار داشتم که یک درس تعلیمات دینی حتماً برای من بگذارند، چون اعتقاد داشتم که باید به بچه‌ها درس دینی بدهم. در کنار این کار در بیرون از مدرسه فعالیت‌های مذهبی داشتم. سال اولی که فارغ‌التحصیل شدم به طور متفرقه دیپلم طبیعی گرفتم چون دانش‌سرای مقدماتی دیپلم علمی می‌داد و بنده موفق شدم که دیپلم طبیعی بگیرم. همان سال کنکور دادم و علاقه داشتم که به پزشکی بروم ولی در شیمی قبول شدم. پس از مدتی بیماری رماتیسم گرفتم و سه ماه بعد از اینکه نتایج را اعلام کردند بنده توانستم به دانشگاه مراجعه کنم و چون دیر به دانشگاه مراجعه کرده بودم به جای من از ذخیره‌ها گذاشته بودند که موفق نشدم ادامه تحصیل بدهم. تا سال ۱۳۴۷ ماندم و در ۲۶ آبان ماه ۱۳۴۷ به خواندن متفرقه ریاضی روی آوردم و در سال ۱۳۴۸ دیپلم ریاضی را به صورت متفرقه گرفتم که معدلم ۱۵/۱۸ صدم شد. در همان سال در کنکور شرکت کردم و رتبه ۴۹ در دانشگاه تهران شدم. آن سال اولین سالی بود که کنکور سراسری در دانشگاه تهران برگزار می‌شد.

 

 * ببخشید الان شما سه دیپلم دارید؟

– بله. من در همین دانشگاه امیرکبیر که سالن سخنرانی آن در آن زمان شن‌ریزی شده بود در همان جا کنکور دادم به مدت دو ماه به مدرسه هدف آمدم و در آنجا گذراندم. در کنکور سراسری رتبه ۴۹ شدم به شهر کرج رفتم ولی چون معلم بودم بنده را منتقل کردند. مجبور شدم یک سال مرخصی بدون استفاده از حقوق بگیرم؛ در آن سال زندگی من به سختی گذشت. زمانی که به کرج آمدم، پدرم وضع مالی خوبی نداشت و بنده حتی یک ریال هم از ایشان پول نگرفتم، ۱۵۰ تومان پول داشتم با همان پول سه ماه در کرج زندگی کردم. تعدادی از دانشجویان که در تهران بودند از دانش‌آموزان من بودند که در کلاس درس من حاضر می‌شدند. یک حجب و حیایی در کنار آنها داشتم که نمی‌توانستیم خودم را خیلی بشکنم. به هر حال خدا لطف کرد و بنده در یکی از دبیرستان‌ها به نام دبیرستان دین و دانش به مدت ۱۰ ساعت  حق التدریس گرفتم.

 

* در کدام شهر بود؟

– شهر کرج بود. با آن شرایط زندگی کردم. در آخر همان سال ازدواج کردم. یعنی در سال ۱۳۴۹ ازدواج کردم. خوشبختانه با پا قدم همسرم خداوند لطف کرد و کار ما را درست کرد. به شهر کرج منتقل شدم و به صورت رسمی شروع به تدریس کردم. در دبیرستان‌های فردوسی، شایسته و دهخدا، فیزیک و ریاضیات تدریس می‌کردم. در بهمن ماه ۱۳۵۲ از گروه آبیاری با رشته لیسانس آبیاری فارغ‌التحصیل شدم؛ در همان سال که فارغ‌التحصیل می‌شدم دانشگاه کشاورزی و دامپروری ارومیه در نظام سابق آگهی داده بود که برای گروه آبیاری استخدام می‌کرد. اساتید من که دو نفر از آنها از دنیا رفته‌اند به نام‌های آقای دکتر تمدنی و آقای دکتر قلی زاده و آقای دکتر خلیلی که در قید حیات هستند، به من توصیه کردند که بنده بروم و در آنجا استخدام شوم. من در حقیقت از این کار ابا کردم و گفتم که بنده معلم دبیرستان هستم و دانشگاه خیلی ابهت دارد، بنده نمی‌توانم بروم. آنها گفتند که می‌توانید و بالاخره هر سه تای آنها برای من توصیه علمی نوشتن و بنده به دانشکده کشاورزی و دامپروری رضاییه ارومیه رفتم و تقاضا دادم. فرایند پذیرش آن کمی طولانی بود به هر حال در یکم فروردین ۱۳۵۳ از وزارت معارف آن زمان به دانشکده کشاورزی رضاییه ارومیه منتقل شدم. به عنوان اولین فرد گروه آبیاری در آنجا فعالیت آغاز کردم. اگر شما به گروه کشاورزی دانشگاه ارومیه بروید کارهایی که من کرده‌ام هنوز بعد از ۴۵ سال در آنجا تمام آثارش وجود دارد. یک آزمایشگاه هیدرولیک در آنجا راه‌اندازی کردیم، آزمایشگاه آبیاری راه‌اندازی کردیم. در سال ۱۳۵۴ بورسیه برای تحصیل در انگلستان را گرفتم و دوره فوق لیسانس را در دانشکده ملی کشاورزی ACE  که در حقیقت وابسته به reading بود و بعدا وابسته به cranfield  شد. از آنجا فوق‌لیسانسم را گرفته و به دانشگاه ساوت‌همپتون در دانشکده فنی منتقل شدم و در رشته هیدرولیک آغاز به تحصیل کردم و پایان‌نامه خودم را روی سازه‌های آبی در رابطه با آب شستگی پی ها سدها گرفتم و ۲۶ آبان ماه ۱۳۵۸ بعد از پیروزی انقلاب اسلامی به ایران بازگشتم؛ البته در این بین مطالبی وجود دارد که بعداً سعی می‌کنم آنها را مطرح کنم. در بیستم آذر ماه ۱۳۵۸ به دانشگاه برگشتم و رئیس دانشگاه آقای دکتر رقیه که بسیار انسان شریف و باسواد بودند را برکنار کردند، چون اوایل انقلاب اسلامی بود و ایشان منتسب رژیم شاهنشاهی بودند. انتخاباتی اتفاق‌افتاد و بنده با ۶۸% آرا به عنوان اولین رئیس دانشگاه بعد از انقلاب ارومیه انتخاب شدم. حدود دو سال و نیم رئیس دانشگاه بودند که انقلاب فرهنگی اتفاق‌افتاد و بنده از همان اول در ستاد انقلاب فرهنگی در گروه کشاورزی و گروه برنامه‌ریزی بودم و تدریس هم کردم. بعد از جریان هفت‌تیر و بعد از شهادت دکتر عباسپور که وزیر بسیار بسیار قوی بودند و با ایشان دوستی داشتیم، به وزارت نیرو رفتم و گفتم که اگر کاری است انجام می‌دهم، بلافاصله در زمان آقای دکتر غفوری‌فرد بود که بنده به عنوان مدیرعامل آب آذربایجان مسئول شدم و در آن زمان آب منطقه آذربایجان شامل اردبیل، ارومیه و تبریز بود و حوضه دریاچه ارومیه مدیریتش با ما بود. ۱۱ ماه در آنجا مدیرعامل بودم. در بیستم دی ماه سال ۱۳۶۰ مدیرعامل شدم و در ۲۱ آذرماه ۱۳۶۱ بعد از ۱۱ ماه فعالیت به عنوان معاون وزیر نیرو در تهران تا سال ۱۳۶۵  در معاونت امور آب وزارت نیرو فعالیت داشتم و بعد از آن دوباره به دانشگاه ارومیه برگشتم و معاون پژوهشی بودم و تا سال ۶۸ در این سمت فعالیت می‌کردم. در سال ۱۳۶۸ دانشیار شدم و یک سال برای فرصت مطالعاتی به انگلستان رفتم و در دانشگاه یومیست در آنجا تجدید دوره فعالیت می‌کردم و دوباره برگشتم و در آن زمان آقای دکتر عزتی که از آدم‌های بسیار نیک بودند به فرصت مطالعاتی رفتند و بنده مجدداً رئیس دانشگاه به مدت یک سال و نیم شدم. ایشان زمانی که برگشتند، بنده معاون پژوهشی بودم و معمولاً معاون پژوهشی و برنامه‌ریزی هیچ وقت ما معاونت های دیگر را قبول نمی‌کردند چون به این زمینه علاقه داشتم. در سال ۱۳۷۲ و اوایل ۱۳۷۳ که تأسیس دانشگاه جامع علمی کاربردی مطرح شد و وزیر آن زمان که آقای دکتر معین بود به من پیشنهاد کردند که آنجا را به عنوان اولین قدم عنوان رئیس دانشگاه بپذیرم و بنده پذیرفتم و برای راه‌اندازی دانشگاه علمی کاربردی که با هدایت‌ها و راهنمایی‌های آقای دکتر حبیبی و آقای دکتر ابتکار که خدا روحشان را شاد کند شروع کردیم و در گروه هشتم به برنامه‌ریزی دوره‌های علمی‌کاربردی پرداختیم. بعد از ۱۱ ماه به علت تغییر وزیر و تغییر جهت‌گیری برای علمی‌کاربردی بنده دیدم که ماندن من زیاد مفید نخواهد بود و دوباره به ارومیه برگشتم. تا سال ۱۳۷۶ در ارومیه در معاونت پژوهشی بودم و در برنامه‌ریزی عمرانی کار می‌کردیم که در سال ۷۶ که آقای دکتر معین دوباره وزیر شدند از من خواهش کردند دوباره به این سمت برگردم. من قرار بود که به عنوان سفیر کبیر علمی به یونسکو بروم که حتی حکم خودم را هم گرفته بودم. من علاقه‌مند به رفتن نبودم. آقای دکتر معین که تشریف آوردند و بنده به ایشان گفتم حقیقتاً علاقه‌مند به این رفتن نیستم؛ ایشان از من خواستند که معاونت پژوهشی وزارتخانه را قبول کنم و بنده در سال ۱۳۷۶ به معاونت پژوهشی وزارت علوم منتصب شدم. حدود دو سال و نیم در آنجا مشغول بودم و هم زمان از دانشگاه ارومیه به دانشگاه تهران به گروه آبیاری منتقل شدم. بعد از اینکه در اواخر سال ۷۸ که بنده دچار ناراحتی قلبی شدم، مدتی بستری شدم و درمان‌های آنژیو روی من انجام دادند. از آقای دکتر معین خواهش کردم اگر امکان دارد کس دیگری را به جای من بگذارد، ایشان خیلی ایستادگی کردند ولی در نهایت چون ایشان پزشک بودند قبول کردند که بنده از این کار کنار بروم. ولی از من خواهش دیگر کردند و گفتند که شما به عنوان رایزن علمی ما به اقیانوسیه بروید. بنده قبول کردم و از سال ۷۹ تا سال ۱۳۸۳ رایزن علمی ایران در استرالیا بودم و کشورهای استرالیا و نیوزلند و مالزی در اختیار من بود. یک دوران بسیار خوب مدیریتی را در آنجا تجربه کردم؛ بعد از اینکه برگشتم دوباره در دانشگاه تهران معاون پژوهشی و برنامه‌ریزی و کشاورزی بودم و در سال ۱۳۸۹ به افتخار بازنشستگی نایل آمدم. همین حالا هم با عنوان عضو هیئت علمی بازنشسته هستم. من در طول عمرم سمت‌های خیلی زیادی داشتم، آنچه که می‌توانم بگویم این است که استاد نمونه کشور هستم چهره تخصصی هیدرولیک و منابع ‌آب، در دو جشنواره از من تقدیر شد و نخبه علمی کشور که در سال گذشته از من تجلیل کردند. در کنار این همه فعالیت یک بنده روسیاه و گناهکار حضرت حق هستم. عضو فرهنگستان علوم و در تعداد زیادی از دانشگاه‌ها عضو هیئت امنا هستم که در کارنامه کاری من  وجود دارد.  آن چیزی که برای من شاخص است، این است که من سعی کردم در دوران زندگی، از اول تا به امروز فعالیت‌های مذهبی و اعتقادی را کنار نگذارم. مخصوصاً در سال‌های اخیر به علت گرفتاری‌ها فعالیت‌ام کم شده است ولی در همان دورانی که گفتم در شهر مراغه بودم فعالیت مذهبی بسیار جدی داشتیم. در شهر کوچک مراغه یک حسینیه بزرگ داشتیم که منشأ ترویج و ارشاد جوانان بود که از آن جوانان تعداد زیادی شهید شدند و بیش از ۱۵۰۰ نفر در مناصب مختلف در شهر تهران و در شهرستان‌های دیگر شاغل هستند که همه آنها الحمدالله نیروهای متدین ثابت قدم هستند و مثل آدم‌هایی نیستند که بعضاً وقتی به جایی می‌رسند که خودشان را گم کنند. اینها خیلی خوب تربیت شدند و یکی از افتخارات ما هستند. من دانشجویان خیلی خوبی دارم و در دوران تدریس، از دوران دبستان تا به حال خیلی از بچه‌هایی که در عجب‌شیر دانش‌آموز من بودند و اکثراً نام‌های آن‌ها را می‌دانم و آنها را می‌شناسم تا دانشجویانی که همین الان دارم همه آنها را می‌شناسم. خاطره بدی ندارم جز یک مورد که یک دانش‌آموز خیلی چموش در دبیرستان رازی عجب‌شیر داشتم بعد از آن هیچ وقت من خاطره بدی از دوران تدریس نداشتم. این خلاصه زندگی من بود به عرض شما رساندم.

 

* محوریت آن به قول آذری ها این گفته آقای دکتر فرهادی، حسین شور بودند.

– بله، بنده همین حالا هم هیچ وقت ایام محرم را ترک نکردم به جز ایامی که در خارج از کشور بودم و حدود ۱۰ سال خارج از کشور زندگی کردم. پنج سال در انگلستان و چهار سال و نیم در استرالیا بودم و بیش از ۴۰ کشور و ۳۰۰ سفر خارج از کشور داشتم و همه آن به خاطر کارهای علمی بود. البته در دوران صدارت بعضی کارهای سیاسی بود که انجام می‌دادیم. در تمام ایام محرم تاسوعا و عاشورا خودم را موظف می‌دانم که به شهر مراغه بروم چون زمانی که به آنجا می‌روم پدر و مادرم را یاد می‌کنم و از خدا می‌خواهم که این ذخیره برای آنها باشد.

 

* کدام دوره از زندگی خیلی به شما سخت گذشت؟

– دوران دانشجویی را خیلی با مرارت و سختی گذراندم. یک شخصیت معلمی داشتم و هیچ وقت هم شخصیت خودم را خراب نمیکردم. تمام تلاشم را می‌کردم که شیک‌پوش جلوه کنم و از درون من کسی خبر نداشت. خداوند در دوران زندگی من خیلی عنایت کردند و الطاف الهی را در دوران زندگی واقعا لمس کردم و مثل نور چراغ برای من قابل لمس بود. حس کردم و دیدم که دست خداوند بر سر من بود و به من می‌گفت که چه کار بکنم و چه کار نکنم. همه چیز خداوند است. غیر از خداوند کسی نیست و اگر این را بدانیم، خیلی چیزها برایمان حل می‌شود، اما متأسفانه جامعه فعلی ما از این باور درونی تهی هستند. ظاهر خیلی قوی است و  چهره‌های خیلی نورانی داریم، ولی زمانی که به سختی می‌افتند، واقعا می افتند. چند روز پیش خدمت پدر بزرگوار مرحوم آقای حججی بودم زمانی که این بنده خدا را دیدم نتوانستم خودم را نگه دارم و اگر اجازه می‌داد پایشان را می‌بوسیدم، فقط توانستم دست ایشان را ببوسم که بچه ای را که تربیت کرده است با چه توکلی رفته و چقدر در جامعه اثرگذار بوده است. درست است که سر و دست و پایش را داده است ولی بالاخره این زندگی به این می‌رسد که باید در اینجا مفید باشید. یک نفر انیشتین می‌شود و فرضیه نسبیت را می‌نویسد، یکی دکارت می‌شود، یکی رسول اکرم صلوات‌الله‌علیه است و جامعه بدوی عرب را نجات می‌دهد، ۱۴۰۰ سال بعد هم آنهایی که او را ندیدند برایش اظهار ارادت می‌کنند. یکی هم به عنوان حجت پیدا می‌شود مثل حججی که در حقیقت جامعه را متحول می‌کند. بعد از شهادت ایشان تعدادی از جوانان گفتند که ما نماز نمی‌خواندیم و ولی بعد از این اتفاق نماز می‌خوانیم. این خیلی تأثیرگذار است که بچه‌ها نکته ی متصل به حضرت حق را متوجه شوند و خودشان را به این دریای بیکران وصل کنند که ما متأسفانه از آن دوری می‌کنیم.

 

  * ممنون بابت این تجربیاتی که در اختیار ما و مخاطبانمان گذاشتید.

– این اولین باری بود که من این مطالب را برای رسانه می‌گویم.

 

* سخت بود؟

– مطمئناً برایم سخت بود.

 

….

ادامه دارد …

 

نـظـرات